بنام ایزد بی همتا
عِتق یعنی آزاد کردن بردگان
چون در دوره کنونی خیلی افراد از نوع مریض یا مغرض داشتن برده و بنده را به اسلام نسبت میدهند من خواستم این بحث را از کتاب آشنایی با علوم اسلامی جلد سوم: اصول فقه- فقه از شهید متفکر و بی همتا استاد مرتضی مطهری آورده تا روشن شود که بردگی با روح و منش اسلام هیچ همخوانی نداشته و آنچه را که اسلام اجازه داده است هدف بزرگ از روشی است که در دوران جاهلیت بوده است یعنی بردگی و برده داری و برده فروشی ، اینجا اسلام از این موضوع بیشترین استفاده را برده و بندگی از شرک و کفر و سپس آزادگی از بردگی را هدف گذاری کرده است.
این کتاب دارای سه جلد است
جلد اول:فلسفه - منطق و فلسفه اسلامی
جلد دوم: کلام- عرفان- حکمت عملی
جلد سوم: اصول فقه - فقه (متن زیر از این کتاب انتخاب گردیده است)
بعد از بخش اصول فقه به خود فقه میپردازد در بخش دوم فقه توضیح میدهد که در کتب فقه به هر بخش یا باب از یک موضع عنوان کتاب اتلاق میشود.
لذا در ابواب و رؤوس مسائل فقه به" ایقاع " اشاره مینماید که خود ١١ تاست
در ادامه مطلب که عنوان ششم است یعنی همان کتابالعِتق یا همان بابالعِتق چنین میآورد:
۶- کتابالعِتق.
"عِتق" یعنی آزاد کردن بردگان. در اسلام یک سلسه مقررات در مورد بردگان وضع شده است. اسلام برده گرفت را منحصراً در مورد اسیران جنگی مشروع میداند* و هدف از برده گرفتن بهره کشی از آنها نیست** بلکه هدف این است که اجباراً مدتی در خانوادههای مسلمانان واقعی زندگی کنند و تربیت اسلام بیابند و این کار خود به خود به اسلام و تربیت اسلامی آنها منجر میگردد.
و در حقیقت دوره بردگی دالانی است که بردگان از آزادی دوره کفر تا آزادگی دوره اسلام را طی کنند.
پس هدف این نیست که بردگان برده بمانند، هدف این است که کافران تربیت اسلامی بیابند و در حالی آزادی اجتماعی داشته باشند که آزادی معنوی کسب کردهاند.
از اینرو آزادی بعد از بردگی هدف اسلام است. لذا اسلام برنامهی وسیعی برای "عِتق" یعنی آزادی فراهم کرده است. فقها نیز نظر به اینکه هدف اسلام "عِتق" است نه "رِقّ" بابی که باز کردهاند تحت عنوان کتابالعتق است نه "کتابالرِّقّ".
فقها میگویند:موجبات آزادی چند چیز است؛ آزادی ارادی وبالمباشره که مالک برای اداء کفاره یا صرفاً برای رضای خدا برده را آزاد میکند.
دیگر سرایت، یعنی اگر بردهای قسمتی از او مثلاً نصف یا ثلث یا ربع یا عشر او به علتی آزاد شد این آزادی به همهی او سرایت میکند***
سوم مملوک عمودین واقع شدن"عمودین" یعنی پدر و مادر و پدران و مادران آنها هر چه بالاتر برود و دیگر فرزندان و فرزند فرزندان هرچه پایین برود. مقصود این است که اگر کسی مملوک پدر و مادر یا جد و جده یا فرزند یا نوه خود قرار گیرد خود به خود آزاد میشود****
چهارم عوارض متفرقه مثل ابتلا به کوری یا جذام و غیره که خود به خود موجب آزادی است.*****
*میبینید که هیچ بردگی دیگری در اسلام موضوعیت ندارد و مشروع دانسته نشده است.
** نکته دوم از برده حق بهره کشی داده نشده است. آنچه که در آن موضوعیت دارد در اسلام جایگاهی ندارد.
*** کوچکترین بهانه برای آزادی برده را ایجاد کرده است.
**** میبینید که چقدر سریع و همه گیر آزادی برده اتفاق میافتد و بندگی از بین میرود.
***** حتی بیماریها هم باعث آزادی برده میشوند.
{پس نتیجه میگیریم که اسلام نه اینکه منش بردگی ندارد بلکه فقط از این روش بد جاهلیت بهترین استفاده را برای آزادی معنوی و بهانههای مختلف برای آزادی مادی او را فراهم آورده است آنچه که شهید بزرگوار به آن اشاره نموده است.}
بسمه تعالی
ده نو روستایی است قدیمی در شمال شرقي انار با فاصله ٤ کیلومتر .در نزديكي جاده نوق و امروزه سكنه بومي زيادي ندارد و آبادي قائميه(قميه) نيز در نزديكي آن است.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد بشرآباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ۳۷الی ۳۷ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما ده نو در این کتاب:
ده نو DEH NOW
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ١8 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) ٥٤َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1400متر.کویری، گرم خشک در 4 ک م(کیلومتری)شمال خاوري انار.
جمعیت: 10خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)١2تن.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی،کارگری،باغداري و فرشبافی؛ فرشها با طرح کاشان.
کشت:آبی؛ آب از چاه نیمه پرف.
فرآوردهها: گندم و پسته.
رستینیها:درختان اسکنبیل، پوشش گياهي براي چراي دام.
مردم این آبادي وابسطه به زشرکت تعاونی آبادی انار هستند.
مزرعه قائميه در شمال خاوري وابسته به اين آبادي است.
یا لطیف
کاروانی از قلب در جلو
کاروانسالاری دلدار در پی آن
سواری تنها در کناری
و در این قافله من ناپیدا
شیدا
همراه شب
مثل روز سایهای در خفا
گوشی را میخواهم که بهم گوش دهد.jpg)
شنوایی
چشمی میخواهم که مرا بنگرد
دیدنی
پایی که راست قامتی را بیاموزد
پیاپی
شرمندهام
که نه بیناییاست
نه شنوایی
و پایداری
.... کوهی استوار
همچون مادر
مثالی بی تمثیل راهنمایی از دوران خردی
برای تمام عمر
کهن ماندن
شرمنده نشدن
بسمه تعالی
داود آباد روستایی است چسبیده به حسینآباد( امین شهر) که امروزه جز حسین آباد محسوب میشود که دارای جمعیت زیادی نسبت به گذشته شده است و دارای دو مسجد و یک حسینه است و دبستان آن هم بنام شهید غلامرضا شهیدی بود که بعلت کم شدن دانشآموز و نزدیکی به دبستان ندافیان و امام جعفر صادق امین شهر تعطیل شده است. بودن در کنار بهشت فاطمیه(پیر کنز) از قدیم به آن معروفیت خاصی داده است. قلعه داود آباد که در فاصله زیادی از روستا قرار گرفته نشان از قدمت آن میدهد خیلی قبلتر از دیگر روستاها احتمالاً عزتآباد که امروز اسمی و اثر از آن نیست و وجود پیرکنز نیز نشانی از قدمت و اهمیت آن میباشد، امروز داود آباد قسمتی از امین شهر محسوب میشود.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد بشرآباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ٣٢ الی٣٢ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما داود آباد در این کتاب:
داود آباد DAVUDABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ20 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 51َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)14۰5متر.
کویری، گرم خشک، در 7 ک م(کیلومتری) جنوب خاوری انار.
جمعیت: ٣٠خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)١87تن.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه از طایفههای عرب،جدید
کار و پیشه:کشاورزی،دامداری و فرشبافی؛ فرشها با طرح کاشان و اصفهان.
کشت:آبی؛ آب از کاریز و چاه ژرف.
فرآوردهها: گندم؛جو؛پنبه؛یونجه،پنبه و پسته.
رستینیها:درختان اسکنبیل و پوشش گیاهی برای چرای دام.
دارای یک مسجد است
مردم این آبادی از دبستان حسین آباد بهره میگیرند و وابسطه به شرکت تعاونی روستایی اناراند.
هوالمحبوب
چون نگینی سبز خود را بالای تپه ماهوری دور نمایان میکرد
آنجا را میشد دوست داشت به اندازه قلبش و تپشاش
آنرا از حرکت شاخههایش که در جریان باد همچون خون در رگها از بین آنها میگذشت
پائینتر جلوی درخت چنار جادهای که در دور دستها در دشت سراشیبی گم میشد
و بالاتر چون دکلی نخراشیده از پهنای آن همه چیز را بیریخت مینمود
ترکیبی ناهمگون
نخراشیده
کج و واج
بی نظم
ناسازگار با طبعت
بیریخت
یا حق الیقین
وفات بانو حضرت فاطمه معصومه(س) بر عموم مسلمین تسلیت باد.
همه شیعیان من با شفاعت او (فاطمه معصومه علیه السلام ) وارد بهشت
خواهند شد . امام صادق (ع)
هر کس (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، چنان است که مرا زیارت کرده است . امام رضا (ع)
هر کس او را با شناخت زیارت کند ، بهشت پاداش او خواهد بود . امام رضا (ع)
هر کس عمه ام (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، بهشت پاداش او است . امام جواد (ع)
کوتاه از زندگی آن بانوی کریمه:
نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست .
لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يک مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید که در همان سنین کودکى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.
به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود.
پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است.
حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.
آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش ازدیدار برادر در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .
پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢۵۶ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.
بسمه تعالی
تراب آباد روستایی است قدیمی در شمال انار با فاصله ٢ کیلومتری شمال انار که بعلت نزدیکی به انار از نظر وسعت و جمعیت گسترش زیادی پیدا کرده بطوری که امروزه حدود 100 خانوار و بیش از 350 نفر جمعیت داشته و دو مسجد تجدید بنا شده و دارای مدرسه میباشد و دامداری و گاوداریهایی نیز در آن برپا گشته است هم خانگی و هم صنعتی زراعت هم تا حدودی در آن جریان دارد.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد تراب آباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ١٨ الی ١٨ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما تراب آباد در این کتاب:
تراب آباد TORABABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ١7 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) ۵4َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1403متر.کویری، گرم خشک در 4 ک م(کیلومتری) شمال انار از راه خاکی .
جمعیت: 20خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش) 82تن.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی و فرشبافی(8دستگاه)؛ فرشها با طرح کاشان و اصفهان.
کشت:آبی؛ آب از چه نیمه ژرف.
فرآوردهها: گندم،پنبه و پسته.
رستینیها:.
جانوران: خرگوش،روباه و شغال.
دارای سپاه دانش و یک مسجد است.
مردم آبادی از شرکت تعاونی روستای انار بهره میگیرند.
بنام خداي تبارك و تعالي
امام حسن عسکرى(ع)، فرزند امام هادى(علیه السلام)، در روز ۸ ربیع الثّانى یا 24 ربیع الاوّل سال 232 هجرى قمرى در مدینه به دنیا آمد.
نام مادر گرامى آن حضرت را، سوسن و بعضى «سلیل» و «حُدَیْث» نیز گفته اند.
آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش در 22 سالگى به مقام امامت رسید.
برنامه و مواضع او به عنوان مرجع فکرى شیعیان قلمداد گردید و مصالح عقیدتى و اجتماعى آنان را کاملاً مراعات میکرد.
در عصر آن حضرت، دشوارى ها و گرفتارى هایى پیش آمد که از قدرت عبّاسیان کاست، تا جایى که موالى و ترکان بر حکومت دست یافتند، ولى فشار و شکنجه و آزار نسبت به امام و یارانش تخفیف پیدا نکرد.
متوکّل او را به زندان انداخت، بیآن که سبب آن کار را بگوید! عبّاسیان تلاش میکردند که امام عسکرى(علیه السلام) را در دستگاه حکومت وارد کنند تا پیوسته مراقب او باشند و او را از پایگاه هاى خویش و از یاران و پیروانش دور سازند.
آن حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش ناچار شد در سامرّا اقامت کند و زیر نظر باشد.
آن عزیز مفسری بینظیر برای قرآن مجید بود.
دوران عمر ایشان سه مرحله داشت:
۱) ۱۳ سال در مدینه
۲) ۱۰ سال در سامرا همراه پدر بزرگوارشان محمد تقی(ع) و قبل از امامت خویش.
۳) ۶ سال در سامرا که امامت امت شیعه را بعهده داشتند.
قدرت ظاهری بنی عباس به جایی رسیده بود که در تمام عمر کوتاه در تحت نظر و حالت تعبید و سه سال هم در زندان بودند. که زندانبان او صالح بن وصیف بود و او نیز دو غلام ظالم را بر زندان او گمارده بود تا او را آزار رسانند که بعداْ تحت تاثیر رفتار و اخلاق او قرار گرفته و از ستم بر او دست کشیدند.
معتمد ستمکار خلیفه وقت هر روز بر فشار و تنگی بر امام میافزود.
او در هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى قمرى با توطئه معتمد خلیفه عبّاسى در شهر سامرّا، در 28 سالگى به شهادت رسید.
اگر وقت دارید این مطلب را مطالعه کنید
خداوند ظالمان را نیست فرماید
بنام یزدان پاک
گهی اینجا، گهی آنجا، دیداری زود، ملاقاتی دور، کشیده و طویل، جمع شده همچون یخ بجای کم کردن حجم گسترش یافته و بزرگ
زمرمهای چون جیغ جغد، از ویرانههای یک شهر قدیمی نزدیک آبادیمان
منصور شده از دست دزدان و راهزنان گریزپای سنگین در هم شدهای چون کلاف درهم پیچیده سردرگم ، پنهان شده در گونهای پیر در بیابان دور دست، نزدیک کوه قاف
خواب و بیدار شده از بوی گزنهی تند و تیز برگهای شببو
روزی دیگر چون گرگی درنده افتاده در گلهی بزان بیچوپان، چسبیده به آغل میشهایی چون گاوهای شاخ بلند موی کوتاه دم دراز، سم پهن
گرفتار در صخرههای پر از آب در دشتی پر از لالههای واژگون در دامنهی کوههای دماوند، همچون پشم زده در حلاجی آقا نداف
مرکز چرخ را گرفته چونان طناب پیچیده دور گردن کرگدن گوش کوتاه ، دهانی چون غار، فراخ سر برزمین تنها نشسته در آنطرف جادههای تنهایی
بیآب پر از خارهای بران چون تیغی در دست میمون زشت،دم پرپشت در قلعههای بر بلندای کوه الوند چون قله شیرکوه
مانده در مرداب
درجا
چمپاتمه زده غمگین
در گل مانده
در جا
بسمه تعالی
در خاطرم نشسته، بهاری و سرسبز است.
چون نسیمی روح نواز بر تمام وجودمان اثری مطلوب نهاده، خیره بر من و من مبهوت او؛ عجب هنگامه ای است, می دمد جانی تازه بر وجود مردهام.
هیچ انکاری ندارم شرم از من فنا شده، باورم نیست اما یک حقیقت بر جانم دراویشی می کند آیا او باور دارد این واقعیت را؛ سراسیمه هستم!
دست و پا گم کرده ام, نمی دانم این دیگر چه راهی است.
در آغوشم گرفته چون پدری, نوازشم می کند چون مادر؛ احساس آرامش دارم چه ارزشمند است.
آزاد می بینم در امنیت هستم در پناه او٬او بسیار مهر دارد گرمی دستش و لطافت گفتارش و رفتارش چه مهربان است.
بنام آفریننده باران
بده آن راح روان پرور ریحانی را
که بکاشانه کشیم آن شب روحانی را
من به دیوانگی ار فاش شدم معذورم 
کان پری صید کند دیو سلیمانی را
سر بپای فرقش در فکنم همچون گوی
چون بر این درکشد آن ابلق چوگانی را
برو ای خواجه اگر زانک به صد جان عزیز
میفروشند بجز یوسف کنعانی را
گر توان کار کنی مستی ما را چه عجب؟
کافران کفر شمارند مسلمانی را
ابر چشم جو شود سیل فشان از لاله
کوه بر دوش کشد جامه بارانی را
کام درویش جز این نیست که بر وفق مراد
باز بیند عَلم دولت سلطانی را
چشم"خواجو" چو سر طبله دُر بگشاید
از حیا آب کند گوهر عمانی را
دل این سوخته بربود به دربان گوید
که بران از درم آن شاعر کرمانی را
"خواجوی کرمانی"
بنام جلا بخش قلبها
بگذر ای خواجه و بگذار حرامست اینجا
که برون شد دل سرمست من از دست اینجا
چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان
دلم آورد و بزنجیر فرو بست اینجا

تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم
هیچ هشیار نیآمد که نشد مست اینجا
کیست این فتنه نو خاسته کز مهر رُخش
این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا
دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری
زآنکه صد دل چو دل خستهی من هست اینجا
دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم
شیشه ناگه شد از دستم و بشکست اینجا
نام "خواچو" مبر ای خواجه در این ورطه که هست
صد چو آن خسته دلسوخته دَرشست اینجا
* خواجوی کرمانی *
بسمه تعالی
ده رئیس روستایی است قدیمی در جنوب شرق انار با فاصله ٢ کیلومتر و مردمی سخت کوش و فعال در تمام زمینهها و سردار پاسدار شهید سید علی اکبری صابری از این خطه است.دارای شرکت تعاونی تولیدی کشاورزی و فعال .
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد ده رئیس بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ٣۵ الی ٣۶ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما ده رئیس در این کتاب:
ده رئیس DEH RA,IS
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ١8 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) ۵1َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1408متر.کویری، گرم خشک در 2 ک م(کیلومتری)جنوب خاوری انار .
جمعیت: 40 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)١61تن.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی،دامداری،باغداری و فرشبافی(15دستگاه)؛ فرشها با طرح کاشان و اصفهان .
کشت:آبی؛ آب از کاریز.
فرآوردهها: گندم؛جو،پنبه،یونجه، ترهبار و پسته.
رستینیها:درختان اسکنبیل و تارم، بوتههای متک(شیرین بیان) که کاربرد داروئی دارد.
جانوران: خرگوش، روباه و گرگ.
دارای سپاه دانش و یک مسجد.
مردم این آبادی وابسته به شرکت تعاونی روستای انار هستند و از دیگر تسهیلات آن بهره میگیرند.
بنام نور اول
آنجا که شب چادر سیاه خود را سراسر گسترده و با بندی که بزودی پاره خواهد شد
روشنایی نور خورشید این چادر را پاره خواهد کرد
بدون هیچ تراجمی و افکاری که باید جمع گردد و بتواند این مفاهیم را درک کند
حسش نیست
انگار که توانی برای این درک نیست
خالی و پوچ
همچنان نیزه های براق
شکافنده و آزار دهنده هستند
و اگر نباشد چطور می توان بر سیاهی فائق آمد
در خیال خویش مشکل بتوان چنین آسان پیروز شد
بنظر ممکن نمی آید
ولی ناممکن هم نیست
حقیقت در باور است
و این باورها را باید کنار زد!
با تفکری دیگر
با روشی دیگر
روشنی می خواهد
تا بتوان نفوذ کرد
در عمق ظلمت
بنام متحول کننده احوال
توضیح: چون این نمایشگاهها مثل اینکه هرساله است و ما هم بخاطر بچههایمان در یکی از شهرهای محل اقامت آنها ناچاراً ما را به این نمایشگها میبرند و باعث نوشتن این نوشتهها میشوند و من هم لابد میشوم قضیه آقا مصطفی را پیش بکشم. امسال بخاطر دخترم رفتیم یزد پارسال هم که بخاطر پسرم رفتیم رفسنجان . خواستم بدانید قسمت اول سخن تکراری است ولی ادامهاش نه!
********************************************************************
پانزده شانزده سال قبل که ساکن شهر کرمان بودم و موتورسیکلت وسیله نقیله، برای تهیه وسیلهای یدکی از موتور ما را حواله دادند به دکان آقا مصطفی روبروی بازار مظفری خیابان میرزارضا کرمانی نزدیک میدان مشتاق.
وقتی به این مغازه رسیدم بسیار شلوغ بود. در هرحال وقتی که توانستم وسیله را بخرم از قیمت آن تعجب کردم ظاهراْ تفاوت آن خیلی ارزانتر از بازار بود.
درد سرتان ندهم این مغازه و مغازه دار چند ویژگی داشت که شلوغی آن بنظرم که اینها بودند را باعث شده بود:
* این آقا مصطفی بسیار خوش برخود و خوش اخلاق بود.
* اجناساش را با سود بسیار کم میفروخت لذا مشتری زیادی داشت و جبران آن با فروش بالا میشد.
* با حوصله بود و با محبت.
* هیج وسیلهای را نبود که نداشته باشد.
* دوستان زیادی در مغازهاش کمکاش میکردند.نه برای مزد بلکه از سر دوستی و ....
* وقتی وارد میشدی با شلوغی، او از همان پشت میز باهات حال و احوال میکرد. هرچند به وقتش وسیلهای که میخواستی میداد.
* خیلی از وسایل را خودت میتوانستی برداری و واررسی کنی
* پس دادن وسیلهای که بکارت نمیآمد هیچ منعی نداشت.
* .... و دیگر خوبیها
از هزاران خوبی او که رد بشم باید اشاره کنم که:
* وسایل و لوازم یدکی در این مغازه شلوغ و بینظم روی هم و..... تلانبار بود.
* گاهی با مشتری گرم میگرفت که حوصله را سر میبرد.
.... بیشتر مشتریان بخاطر اخلاقاش مشتریاش بودند نه ارزانی کالاهایش
*****نمایشگاه بهاره یزد******
دیروز بخاطر دیدار رفتیم یزد، اول که وارد میشویم از طرف کرمان شروع یزد ،شهر رحمت آباد است بجای سرعت گیر کوههای از اسفالت
ریختهاند هر صد و یا دویست متر که پدر(بقول خودشان پیر) ماشین را میسوزاند وداغان ، آخر شهرداری حمیدیا بجای یک دستانداز کوچک که هزینه کمی دارد چندین ماشین آسفالت را وسط تلانبار کرده که از نظر کارایی همان دستانداز کوچک هم انجام میدهد که خراب کردن ماشینها و سایل نقلیه است! نه سرعت گیر بودن کسانی که سرعت دارن هیچ توجهای به آنها نه داشته نه خواهند داشت! مطمئن باشید چه کوه باشد چه جوی و چه کوچک
از این کوهها که رد شدیم میدان امام حسین بطرف ورزشگاه نصیری و سپس چندین کیلومتر جلوتر یک سوله که شده نمایشگاه بهاره مثل همه شهرهای دیگه!
وقتی رسیدم این نمایشگاه مرا بیاد آن مغازه انداخت.از نظر شلوغی و تلانبار بودن وسایل داخل غرفهها و ....این فروشندهها برعکس آقا مصطفی نه اجناسشان خوب بود همه بنجل (البته با اغراق)و تاریخ مطول و.... فروش تکی هم که کمتر داشتند برای ده تومان ارزانتری باید یک کارتن بخری یا جین و... جنس فروخته شده پس گرفته نمیشودجنس قابل وارسی نبوده و.....بالاخره از حسنهای آقا مصطفی هیچ خبری نبود ولی بدیها را هزاران بیشتر داشتند.
مضاعف اینکه:هیچ کنترلی بر فوشندهها نمیشد.هر کس هرکسی بود.داخل سالن بعلت نداشتن تهویه و بوی سیر و سرکه و ترشی .... فلهای تنفر بر انگیز بود.بیرون سالن که گوشت و مرغ صفهایش بیانتها
یک غرفه پیدا میشد انگار معلوم نبود که این غرفه لوازم آریشی میفروشد یا لوله پولیکا یا نخود و لوبیا یا نوشابه و چای ..... یا پشتی و مبل و.....دستشویها كه ندانستم كجاست.... هیچ کس جواب این بیمسئولتها و ..... را نمیداد.
^^^پيشنهاد^^^
نظر من اینه که وقتی مغازه دارها حق داشته باشند غرفه بگیرند این اوضاع پیش میآید، پس برای اینکه غرفهها سروسامان داشته باشند باید غرفه در اختیار شرکت تولیدی یا نماینده آن باشد و او هم حق فروش هیچ کالایی بجز همان تولیدات شرکت نباید داشته باشد
تا قیمتها فقط همان تخفیف عمده خرید مغازه نباشد بلکه فروش تولیدی باشد و....
در ثانی وقتی میخواهی جنسی بخری در یک غرفه بدانی که اگر جنس دیگری بخواهی کجا بروی نه اینکه از يك غرفه همه چیز قابل خرید باشد عین داروخانههای شهر و دیگر مغازههای شهر انواع اجناس انواع تولیدیها روی هم تلانبار باشد ( برعکس مغازهها که چیده و منظم شدهاند )و شلوغی بیخودی که انواع مشکلات را بوجود میآورد را شاهد باشیم.
براي وزارت بازرگاني هم آرزوي موفقيت داريم اما هرچند كه اين نمايشگاهها باعث بالا نرفتن قيمتهاست ولي فكري هم به محل و سرويسها و نوع كالاهاي عرضه شده وفروشندهها ... نيز داشته باشد.
مسلمين در زير يك چتر در آييد همه 
از هر رنگ و از هر نژاد و از هر قبيله
در دست گيريد دستان يكديگر به گرمي
اين همه پيكر يكجان باشيد و يك هدف عالي
اين همه فكر همه يكجا شويد بگشاييد گرهها
شاديها را با هم قسمت كنيد، غم ببريد از همدلها
ديار به ديار همه يك يار شويد هميار هم
يك كاسه شويد سرشار از شادي و نشاط بي غم
بشكنيد دست و قلم و قدم دشمن به اقتدار
قامت گيريد براي يك قيام عليه شيطان غدار
شيرين شويد و شكر سازيد كام هم كيشان خويش
راه باز سازيد و باز كنيد سد كار وزندگي ياران بيش
گروه گروه بهم بپيونديد قطره قطره جمع شويد يكدل
دريايي شويد سهمگين و قوي گرديد، شويد دريادل
بنام رهايي بخش يكتا
از هر غم و رنجي.اما من گرفتار هزار انديشه تاريك،
واي از آن همه ناپسندي و زشتي،
گويم چه بود كه ما را بسر نيامد،
اما او را كمال آمد.
آيا او كامل گشته و ما همچنان ناقص.
رهايم كن اي فكر پليد.
اي درياي ظلماني اي راه ناتمام .
واي از اين همه بيوفايي.
بلايي را گرفته كه رهايياز آن بسيار سخت مينمايد.
مگر نه؟
جواب آيد كه آهاي مردمان نامردم.
اي نامحرمان حرامزاده فكريست كه رهايم نميكند.
باز آي رهايي به لانهات،
به اين آشيانه تنهايي.
همان مسكن اصلي.
رها شو از غم و رنج بسيار.
تنها شو.
بپر از ديوار جدايي ،
هاي ناآشناي ديرين.
رها شو از همه غمهاي دنيا.
بسمه تعالی
سپاس خداوند را که به ما دستی توانا عطا فرمود که بتوانیم امور روزمره را خودمان به انجام رسانیم. و پایی سالم که بتوانیم بر آن بایستیم و راه برویم و در حرکت هیچ مشکلی نداشته باشیم. زبانی که با آن تکلم نماییم و مقصود و منظورمان بهدیگران منتقل کنیم و چشمی که با آن ببینیم و راه را از چاه تشخیص دهیم و به انحراف نیفتیم. خداوند را شاکریم که به ما توان اندیشیدن بداد تا نیکو فکر کنیم و پلید نباشیم و از خدا سپاسگزاریم که عقلی عطا فرمود که بتوانیم خوب را از بد جدا نماییم. که اگر چنین باشد ما را شاکر نامند. دانستن بهتر از ندانستن و توان عمل به ز ناتوانی و شنیدن هزار بار بهتر از کری و نهفمی و درک مطلب نیکوتر از بیادراکی و چه نیکو صفت که خوش خلق باشد و تو شاکر باش قادر متعال را.
![]()
بسمه تعالی
خالق آباد روستایی است قدیمی در شرق انار با فاصله ٤ کیلومتری انار و که زمانی آباد بوده ولی اکنون تقریباً خالی از سکنه میباشد
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد خالق اباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ٢٩الی ٣٠ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما خالق آباد در این کتاب:
خالق آباد KHALEQABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ١8 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) ۵3َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1398متر.کویری، گرم خشک در 4 ک م(کیلومتری) خاور انار , 98ك م شمال باختري رفسنجان.
جمعیت: 40 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش) 92تن.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی،باغداری و فرشبافي؛ فرشها با طرح کاشان.
کشت:آبی؛ آب از چه نيمه ژرف.
فرآوردهها: گندم،پنبه،یونجه و پسته.
رستینیها:گياهاني مانند متک(شیرین بیان) که کاربرد داروئی دارد.
جانوران: شغال ، روباه و خرگوش.
مردم آبادی از شرکت تعاونی روستای انار هستند بهره میگیرند.
بنام بهترین همراه
..... برگرد.
تا آخرین دقیقه میبینم در انتها...
شاید سفیدی افق ساعتی کم نیآورد.
اگر نیایی... 
میگردم هم افق را از فلق تا شفق.
باز آی....
گر اینجا مهری ندیدی تقصیر از تو نیست.
میآیی...
دوباره به خلوت خویش قدم بگذار.
اینجا را ... آنجا را .... آیا نمیبینی چشمی را.
بگو که خسته نیستی.
دیدن به تنگی دل نیست؟
چشم میدارم بر سر راهت.
افق را بنگر... سفید همچون برف.
غروب که باز شود چقدر سخت و دلگیر .
باز هم انتهای شب.
باز هم گوییم که صبح خواهد آمد.
من نگویم. این چشم برای کدامین قدم؟
انتظار کدامین؟ باز هم اینجا دردی است.
باز آی. و فریاد کن تمام خویش را.
باز هم اینجا تنگ است و تاریک.
و تاریکی محل و خلوت دزدان و شیاطین.
آیا صبرم به پایان است.
تو میتوانی مقاومت را آموختهای.
نمیدانم . نمیدانم.... شاید نمیفهمم.
کاش بگویی. ندانستنم از چیست. تو...
.... تو بهتر میشناسی تنهایی را.
.... تو بهتر درک میکنی این کلام را.
و من همچنان چشم به در دارم.
و من اینجا ننشستهام بیکار.!!
باز گوی . باز جوی. بازآی.
بیابان را ٬ شب را ٬ کویر را
پاک میبینم. من اهل کویرم.
غصه را با قصه به بیابان میسپارم.
تحمل کن. شاید این آخرین نباشد.
و من اهل بیابنم. در دل خویش میرویانم. 
تاغ را ٬ گون را٬ اسکنبیل را٬ بنه را.
سخت چوب و معطر. ریز برگ و مقاوم.
گل ریز و استخوان پوست.
ببار قطرهای باران بر بیابان.
بسم الله الرحمن الرحيم
رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا
پروردگارا! مرا با ورودي نيكو و صادقانه وارد (كارها) كن و با خروجي نيكو بيرون آر و براي من از پيش خودت سلطه و برهاني نيرومند قرار ده .
******************************************************
خدايا ما را در ره درست هدايت فرما
و عاقبتمان را ختم به خير
******************************************************
يا علی مــــــــــــــــــــــــــــدد
