بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا با همه درد دلت را بگو، 
می دانی که عقده کرده ای پس کوله بار غمی که بر دوش داری بردار؛ من دارم با تمام حواسم می پذیرم حرفهایت.
او نیز چنین می کند،آه که چه لذت بخش شده است.امشب او درون خود را برون می کند من هم قدرت پیدا می کنم حرفم را میگویم انگار سالهاست که درد خود را فرو خورده ایم. چه می شود کرد گاهی عمری از ما گذشته ولی آنقدر در خودمان بوده ایم که درونمان را ندیده ایم، حال که سیاهی پرده افکنده است بر سراسر گیتی ما خودمان را از درون یافته ایم؛ خدایا چه زیبا همه چیز را به هم منطبق کرده ای تاریکی شب را با روشنی درون و روشنی درون را به عالم معرفت، اینجا همه چیز عالمانه است اگر کمی در آن اندیشه کنی چه شبهای زیبای زیبا یی که بر ما گذشته است. شب چه زیباست!
به نام يكتاي هستي
چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها كه در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر بدوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد نيامدي!
.jpg)
اي بهشت روي تو روياي من
گر نبينم چهره ات را واي بر من
چهرها ت منظر حسن خداست
حسن تو از هرچه زيبايي جداست
اي گل نرگس گل عشق همه
يوسف زيباي ال فاطمه
اشك چشم تو كجا شبنم كجا
با گل نرگس گل مريم كجا
بنام راحت جان
شاید کلمه هتل یا فندق عرب شما یا Hotel را به یک تجربه خوب و مسافرت با حال بیاندازد یا سفری بیاد ماندی و زیارتی و یا سیاحتی و ....
من هم این کلمه تقریباً چنین حالتی برایم دارد
اما نمیدانم چه شده است یک اتفاق در یک هتل بسیار قدیمی و خدارو شکر نابود شده امروز ذهنم را به نوشتن آن وا داشت.
سالها قبل با خانواده و خانواده همسرم به مشهد مقدس رفتیم یعنی سال 75 نزدیک عید76 بود از آنجا که در هتل اسکان کردن یک پرستیژ داشت و کرایه آن هم پدر خانم متحمل میشد ما تسلیم بودیم که هتل رو بشویم.
اما خدا ، هیچگاه چنین هتلی را نسیب شما هم نکند هزار رحمت به مسافرخانهها و زائرسراها چون هتل مزبور از بین رفته نامش را میبریم آخر اسناد محرمانه تا همیشه که نباید مخفی بمانند وگرنه مردم بهرهای از آن تجارب نخواهند برد!
بله هتل عراقی عین هتلهای الان عراق خودمان که هم کثیف هستند هم غذای بهداشتی درستی ندارند هم هرنوع مسافری در آن پاتوق میکند.
بگذریم قضیه مورد اشاره من یک اتفاق بود که یک صبح زود به وقوع پیوست.
کنار و گاه گاه از دزدی چیزی شنیده میشد اما برای ما خیلی جدی نمینمود
یک روز صبح که قبل از اذان چون برای رسیدن به نماز صبح باید قبل از آن به صحن یا حرم برسی وگرنه نمیتوانی نماز جماعت را بجای آوری که مادر خانم و دیگران ما را صدا زدند، خانم و دیگران برای رفتن مهیا شدند اما حقیر که هم کمی تنبلیام میآمد و هم بهانه دیسک کمر داشتم از رفتن صبح به نماز جماعت اهتراز میکردم؛ البته توصیه پزشک معالج بود که تا میشود استراحت کنم!
طبق معمول آنها که رفتند کمی بعد اذان شد و من برای وضو بلند شدم قبل از بلند شدنم سرک کشیدن کسی را به اتاق احساس کردم ولی خیال کردم عموی خانمم است که معمولاً همراه بقیه نمیرفت گفتم شاید اوست و میخواهد بگوید که اگر من حاضر به رفتن هستم او هم آماده است، ما با بی توجهای خواستیم برسانیم که نمیآیم(اتاقهای این هتل محترم قفل و بندی نداشت خیال نکنید که دزدی کار سختی باشد.) همه چیز بر وفق مراد آقا دزده بود و مسئولین هتل که چه عرض کنم چاپارخانه عراقی هم پاسخگو نبودند و مسافر بدبخت هم که در آن شلوغی نوروز و ... جزء طاعت متل دار و متل گو راهی برایش باقی نیست!
در هر حال تا بلند شدم از یک راهرو که ما را به محوطه منتهی به راهپله و همچنین دستشوییها میرساند بروم باز یک نفر ناآشنا البته در طبقه خودمان وارد راهرو شد و بلافاصله با مشاهد من برگشت و گفت اه دستشوی که اینطرف نیست.با این سخن مارا گمراه کرد!
در همین لحظه به ذهنم افکار مشکوکی خطور کرد ولی همیشه یک ابهام و یک خواب خواصی انسان را باز میدارد که روی مسئله متمرکز شود (تا اتفاقی که باید از طریق غفلت ما بیافتد، بیافتد)لذا پشت سر او که به دستشویی رفت وارد شده و پس از قضای حاجت و وضو به اتاق برگشته و نمازم را خواندم و خوابیدم(طبق معمول).
مثل همیشه بعد از اینکه خیل رفتگان به نماز، نماز میخواندند و زیارت نموده و برگشته و در راه برگشت پنیر ، کره و مربایی هم برای صبحانه میگرفتند و دیگر وقتی میرسیدند هوا روشن شده و وقت صبحانه هم بود(از این هتلهایی که صبحانه روی قیمت اتاق باشه که نبود) حتی رستوران هم خدا رو شکر نداشت اگر هتلش را امروز میخواستی ستاره بدی باید منهای 6 یا منهای 7 میدادی. این هتل پر زرق و برق! تقریبا کنار درمانگاه بود و داخل کوچهای که آنروزها تا پای دیوار همین هتل را برای گسترش حرم خراب کرده بودند و دو سه سال بعد کل آن منطقه به حرم پیوست. یعنی هتل سمت خیابان شیرازی (نادری) بود.
اتاق خانواده همسرم که کنار اتاق ما بود محل جمع شدن و ... بود دیدم برخلاف همیشه صداها و سخنان غیر معمول میآید یکباره اتفاقات صبح باعث شد مثل جت از جا بلند شوم و رفتم سراغ کیف و مدارکم و پولم که در جیب شلوار آویزان به کمدی بدون درب بود دیدم ای دل غافل کیف نیست آنروزها مثل امروز نبود که یک کارت اعتباری بانکی داشته باشی و از حمل و نقل پول راحت باشی همیشه مقداری پول بیش از اندازه نیاز باید همراه داشته باشیم تا مخارج و احتیاط شما را در مسافرت برآورده کند.
ولی من دو تا کیف پول داشتم یکی مقداری مدارک داخلش بود و مقداری کمی پول حدود 20 هزار تومان و یک کیف دیگر که پول بیشتری داخلش بود یعنی همان سپه چک آنروز یا چک مسافرتی داخلش بود و البته آنهم بیش از صدهزار تومان نبود چون آنروزها بخصوص وقتی هزینه ایاب و ذهاب و مسافرخانه را پدر خانم میداد نیاز نبود، هرچند که اگر این هزینهها را باید میپرداختم با صدهزار تومان میشد از عهدهاش برآمد.
رفتم سراغ جیب دوم شلوار دیدم خدا رو شکر این یکی هست و چک مسافرتی آن خوشحال شدم، که آس و پاس نشدهام از خیر 20 هزار تومان میشد گذشت.رفتم به اتاق مادر خانم که دیدم یک کیف زنانه وسط اتاق است و مادر خانم هم دارد شرح ماجرا میدهد بله کیف آنها را هم زنده بودند البته آنها بیش از شصتهزار تومان پول داخل کیف داشته بودند! که خالی شده بود ولی کیف من با پول رفته بود.چرا؟ معلومه چون از من جیبی بود از آنها ساکی.
به آنها قضایای ذهن کور شده خودم را در بامداد شرح دادم و گفتم که اگر دزد را ببینم میشناسم.
به کشیک هتل در پذیرش مراجعه کردیم و اینکه چگونه دزدی شده است، فرد مورد نظر که بعداً فهمیدیم خودش هم مقداری در قضیه دست دارد، کمی دلداریمان داد که اگر داخل هتل باشد چه میکند و غیره، ما را منحرف کرد که کارمان به شکایت برسد(همه اینها از بیتجربگی و کند شدن ذهن ناشی میشود)
ساعتی بعد هم که با فرد دیگر کشیکش عوض شد و دیگر پیگیری و مسائل بعدی به همین راحتی ماستمالی گشت و یک خاطره در ذهن ما ماند.
اما من همیشه اینرا در یاد داشتم که بفهم چی به چی شده چگونه در یک هتل یا همان مسافرخانه امکان چنین دستبردهایی میتواند رخ بدهد.
آنروزها ما در مشهد بیش از ده روز اقامت میکردیم مثل حالا نبود که نرسیده برگشت میزنیم البته همه چنین هستند اون زمانها هم کسانی بودند که بیش از سه روز نبودند، ما آنجا ساکنانی بودیم که با این ماندنمان یکبار غذای رستوران حرم هم نصیبمان میشد البته حالا اگر یکماه هم در یک مسافرخانه یا هتل بمانی چون بسیار شلوغ است چنین اتفاقی تا شانس نداشته باشی برایت روی نمیدهد ولی آنزمانها هر مسافرخانهای هفت روز یا ده روز یکبار نوبت غذای حرم داشت، آن سال ما این شانس هم پیدا کردیم.
بالاخره روز آخر بود که همه مسئله برایمان حل گشت اما چه کنیم که دیگر وقت رفتن بود و کاری هم نمیشد کرد، توجه داشته باشید که نزدیک هشتاد ،نود هزارتومان پول ازمان زده شده بود که میشد براحتی یک خانواده چهار نفره مدت زیادی در مشهد یا جای دیگری ماند، در آن زمانها به مسافرت و خودردن و خرید بپردازند و اینهمه از دست رفته بود
وقتی به مادر خانمام گفتم دزد بیحیا همه پولمان را برده این جمله را گفت که برایم درس است : باز هم ما بیشتر از او داریم! او هیچوقت هیچ چیز ندارد!
باور کنید این سخن عین حقیقت است چون دزد پول باد آورده را باد میدهد علاوه بر اینکه خیر و برکتی برایش ندارد باعث بدبختی بیشتر او نیز میشود.
امروز تعدا زیادی از همین تیپها را هرکدام ما سراغ داریم که لش هستند و هیچ ندارند و بعضی نیز در کف خیابان یا جوی آب پهن ؛ که قدرت جمع کردن خود را ندارند تا چه برسد که پول هم دربیاورند این همه نشان از نداشتن است نه کمتر بلکه هیچ نداشتن و هیچ ندیدن است.
بر خلاف همیشه میخواهم علاوه بر پ.ن شما چند پ.ن نیز خودم بزنم:
پ.ن1: بجای پول نقد از کارت اعتباری استفاده کنید!
بشرطی که رمزش آسان نباشد و خوب ازش نگهداری کنید!
پ.ن2: در مسافرت مدارک غیر ضروری همراه نبرید.بخصوص کوپنهای خود را و گواهینامه موتورسیکلت و...
پ.ن3: برای و در مسافرت سعی نکنید مفت خوری کنید.
پ.ن4: هتلها و اماکنی که عراقی نام دارند را سعی کنید ازشان دوری گزینید.بخصوص مشابهه آن!
پ.ن5: اگر در جایی زمزمهایی مشکوک شنیدید به آنها بیشتر توجه کنید در اولین فرصت ممکن از محل دور شوید.
پ.ن6:سعی کنید مدارک و اجناس قیمتی خود را تقسیم کرده در جاهای مختلف نگهداری کنید ولی جاهطلب نباشید
بسم الله
سپاس خداوند را كه به ما دستي توانا عطا فرمود كه بتوانيم امور روزمره را خودمان به انجام رسانيم. و پايي سالم كه بتوانيم بر آن بايستيم و راه برويم و در حركت هيچ مشكلي نداشته باشيم. زباني كه با آن تكلم نماييم و مقصود و منظورمان به ديگران منتقل كنيم و چشمي كه با آن ببينيم و راه را از چاه تشخيص دهيم و به انحراف نيفتيم. خداوند را شاكريم كه به ما توان انديشيدن بداد تا نيكو فكر كنيم و پليد نباشيم و از خدا سپاسگزاريم كه عقلي عطا فرمود كه بتوانيم خوب را از بد جدا نماييم. كه اگر چنين باشد ما را شاکر نامند. دانستن بهتر از ندانستن و توان عمل به ز ناتواني و شنيدن هزار بار بهتر از كري و نهفمي و درك مطلب نيكوتر از بيادراكي و چه نيكو صفت كه خوش خلق باشد و تو شاكر باش قادر متعال را.
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
ا یام سوگواری زهرای مرضیه(س) را به دوستداران خاندان اطهار تسلیت عرض میکنیم
وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَتِ وَمَا فِی الْأَرْض وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلاً
و براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و خداوند بس کارساز است و برای نگهبانی همه کافی است.
قرآن کریم 131 نساء
خداوند بزرگ به خاطر نیکی به پدر و مادر بر عمر انسان میافزاید
نهج الفصاحه-ص 755 - پیامبر اعظم(ص)
هر کس از فرصتها استفاده کند در آینده از غصهها ایمن بماند.
غرر الحکم-ص632- امام علی علیهالسلام
خداوند بعد از غدیر خم هیچگونه حجت و بهانهای برای تخلف از ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام برای کسی باقی نگذارده است.
بیت الاحزان-ص175- حضرت زهرای مرضیه(س)
برای هر چیز اساس و پایهای است، اساس و پایه اسلام محبت اهل بیت(ع) میباشد.
تحفت العقول-ص319- امام جعفر صادق علیه السلام
تعالیم مقدسه قرآن را باموزید و بکار بندید، با کمال اخلاص در نشر و تبلیغ و معرفی اسلام و قرآن بکوشید.
امام خمینی(ره)
مد برای زن ارزش آفرین نیست، بی اعتنایی نسبت به مدهای دامگونه ساخته و پرداخته دشمنان برای زن ارزش است.
مقام معظم رهبری
اگر میخواهید عزت نفس داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند امر به معروف و نهی از منکر کنید.
استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری
از بزرگمهر پرسیدند: از انسانها کدام عاقلترند؟
گفت: آن کس که کم گوید و بیش شنود و بسیار داند.
پندی از بوذرجمهر
به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن است، زیرا جهالت ریشه همه بدبختیهاست.
افلاطون
زنان اختراعات مهمی نکردهاند ولی مخترعین بزرگ را پرورش دادهاند.
توماس ادیسن
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
ضرب المثل ایرانی
بسمه تعالی
سپاس خداوند را که به ما دستی توانا عطا فرمود که بتوانیم امور روزمره را خودمان به انجام رسانیم. و پایی سالم که بتوانیم بر آن بایستیم و راه برویم و در حرکت هیچ مشکلی نداشته باشیم. زبانی که با آن تکلم نماییم و مقصود و منظورمان بهدیگران منتقل کنیم و چشمی که با آن ببینیم و راه را از چاه تشخیص دهیم و به انحراف نیفتیم. خداوند را شاکریم که به ما توان اندیشیدن بداد تا نیکو فکر کنیم و پلید نباشیم و از خدا سپاسگزاریم که عقلی عطا فرمود که بتوانیم خوب را از بد جدا نماییم. که اگر چنین باشد ما را شاکر نامند. دانستن بهتر از ندانستن و توان عمل به ز ناتوانی و شنیدن هزار بار بهتر از کری و نهفمی و درک مطلب نیکوتر از بیادراکی و چه نیکو صفت که خوش خلق باشد و تو شاکر باش قادر متعال را.
![]()
بسم الله الرحمن الرحيم
رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا
پروردگارا! مرا با ورودي نيكو و صادقانه وارد (كارها) كن و با خروجي نيكو بيرون آر و براي من از پيش خودت سلطه و برهاني نيرومند قرار ده .
******************************************************
خدايا ما را در ره درست هدايت فرما
و عاقبتمان را ختم به خير
******************************************************
يا علی مــــــــــــــــــــــــــــدد

