آج

آج

دل مشغولي‌هاي يك ايراني براي هم‌وطنان عزيز

بنام رب شهيد صديق

 يا ابا عبد الله الحسين عليه‌السلام

بهترين آن ديدم  كه مرثيه؛ باز این چه شورش است که در خلق عالم است از محتشم كاشاني را امروز مزين كننده اين مجاز نوشت كنم.

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامى ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم استالسلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولادلحسين و علي اصحاب الحسين

در بارگاه قدس که جاى ملال نیست
سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزاى اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ى کنار رسول خدا حسین

کشتى شکست خورده ى طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربل

گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابى به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضیقه کردند کوفایان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلایمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمى که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ى سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوفا خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى
وین خرگه بلند ستون بی ستون شدى

کاش آن زمان درآمدى از کوه تا به کوه
سیل سیه که روى زمین قیرگون شدى

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ى برق خرمن گردون دون شدى

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوى زمین بی سکون شدى

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدى

کاش آن زمان که کشتى آل نبى شکست
عالم تمام غرقه دریاى خون شدى

آن انتقام گر نفتادى بروز حشر
با این عمل معامله ى دهر چون شدى

آل نبى چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ى انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتى که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوى خیرالنسا زدند

بس آتشى ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبى زدند

وانگه سرادقى که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ى ستیزه در آن دشت کوفایان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتى کزان جگر مصطفى درید
بر حلق تشنه ى خلف مرتضى زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ى او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ى ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفاان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبى رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسى گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلى نیست بی ملال

ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ى رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در ید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمى که با کفن خونچکان ز خاک
آل على چو شعله ى آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ى محشر قدم زنند

جمعى که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن نکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سرى را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزى که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجى به جنبش آمد و برخاست کوه
ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتى تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتى فتاد از حرکت چرخ بی قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه اى که گیسوى حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعى که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی عمارى محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبى
روح الامین ز روح نبى گشت شرمسار

وانگه ز کوفاه خیل الم رو به شام کرد
نوعى که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملیک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئى از دشت پا کشید
هرجا که بود طیرى از آشیان فتاد

هرجا که بود آهوئى از دشت پا کشید
هرجا که بود طیرى از آشیان فتاد

شد وحشتى که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم هاى کارى تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ى هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعهالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ى فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگى
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهى فتاده به دریاى خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روى دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روى در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کاى مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ى عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نى ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنها و موج بلا ببین

تنهااى کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاى سروران همه بر نیزه ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبى مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ى کربلا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ى کربلا ببین

یا بضعهالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ى طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهى دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ى اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روى زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روى پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائى چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائى چنین نکرد

اى چرخ غافلى که چه بیداد کرده اى
وز کین چها درین ستم آباد کرده اى

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده اى

اى زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده اى

کام یزید داده اى از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اى

بهر خسى که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده اى

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفى و حیدر و اولاد کرده اى

حلقى که سوده لعل لب خود نبى بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده اى

ترسم تو را دمى که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

ترسم تو را دمى که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند



نویسنده :علی اکبری - ساعت 14:17 روز شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بنام ایزد یکتا

شهید آیةالله محمد صدوقی مردی از دیار دارالعباده یزد که پا به پای امام حرکت کرد و مبارزه را به انجام رسانید

و در آخر جان در راه اهداف بلند اسلام فدا کرد.

امام خمینی در مورد او فرمود:اینجانب دوستی عزیز که بیش از 30 سال با او آشنا و روحیات عظیمش را از نزدیک درک کردم از دست دادم و اسلام خدمتگزاری متعهد و ایران فقیهی فداکار و استان یزد سرپرستی دانشمند را از دست داد .
زندگی نامه شهید آیت الله شیخ محمد صدوقی طاب ثراه از زبان خود ایشان:شهید صدوقی
بنده محمد صدوقی در سال 1327 ﻫجری قمری ، 75 سال پیش ، در خانواده‌ای روحانی در یزد متولد شدم پدرم مرحوم آقامیرزا ابوطالب یکی از روحانیون معروف این استان بود .
پدرم ، فرزند مرحوم میرزا محمد رضا کرمانشاهی یکی از علما و بزرگ این استان بود و ایشان هم فرزند آخوند ملا محمد مهدی کرمانشاهی بودند.
سال ورود آخوند ملا محمد مهدی به یزد ، روشن نیست چرا که ایشان بوسیله فتحعلی شاه از کرمانشاه به یزد تبعید شدند . تنها مدرکی که ما برای صدوقی بودن داریم و اینکه از نواده‌های مرحوم صدوق بزرگ می‌باشیم همان لوح تاریخی جد بزرگ و جد دوم ماست . که در لوح قبرشان این جمله هست «الذی کان بالصدق نطوق کیف و هو من نسل الصدوق » کسی که به صدق و راستگوئی سخن گفت چگونه چنین نباشد و حال آنکه او از نسل صدوق می‌باشد . و به این جهت نیز شهرت ما صدوقی می‌باشد .
مهاجرت به اصفهان
در سال 1348 قمری ، برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفتم و رد مدرسه چهار باغ که حالا مدرسه امام صادق (ع) نام دارد مشغول تحصیل بودیم و پیشرفتمان هم خیلی خوب بود ، که متأسفانه یک زمستان بسیار سردی پیش آمد و توقف برای ما خیلی سخت شد . شاید متجاوز از بیست روز برف سنگین آمد و کسب و کار و تقریباً همه چیز از دست مردم گرفته شد . هر روز صبح دنبال ذغال و چوب می‌رفتیم و ظهر دست خالی برمی‌گشتیم تا اینکه مرحوم سید علی نجف آبادی یک روز وارد مدرسه چهار باغ شد و دید که همه طلبه‌ها دچار کمبود سوخت هستند و بعد دستور داد تا یکی از چنارهای بزرگ مدرسه را بیاندازند و بین طلبه‌ها تقسیم کنند .
پس ازمدتی که خیلی به سختی گذشت از طریق قمشه وآباده بطرف یزد حرکت کردیم و این سفر قریب 29 روز طول کشید وبالاخره با هرزحمتی که بود خودمان را به یزد رساندیم .
سفر به قم
یکسال بعد یعنی در سال 1349 قمری برای ادامه تحصیلات با خانواده بطرف قم رفتیم و اقامت ما  در شهر قم 21 سال بطول انجامید مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس و مدیر حوزه علمیه قم وقتی که در قم ما را شناختند مورد لطف و محبت خود قرار دادند و کم کم کار بجائی رسید که رفتن خدمت ایشان برای بنده مثل واجبات بود و بعضی ازگرفتاریها که برای طلاب پیش می‌آمد ، خدمتشان عرض می‌کردم و ایشان هم کمکهائی توسط بنده به اهل علم نمودند پیشرفت ما در تحصلات خیلی خوب بود تا اینکه در سال 1355 قمری آیت الله حائری از دار دنیا رفتند . بعد از درگذشت ایشان در اثر فشار پهلوی که می‌خواست همه اهل علم را از لباس روحانی خارج کند اوضاع بر اهل علم خیلی سخت شد که بعداً توسلاتی از اهل علم شد و خیلی مؤثر افتاد .
تحصیل درآن دوره خیلی سخت بود بجهت اینکه در آن زمان قم مرجعی نداشت چرا که مرجع تقلید مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی بودند که ایشان هم در نجف اقامت داشتند .آقایان مرحوم آیت الله حجت این سه سرپرستی حوزه را داشتند و خیلی هم زحمت کشیدند تا وقتیکه مرحوم آیت‌الله بروجردی بعلت کسالت در بیمارستان فیروزآبادی بستری شدند و درهمین خلال بعضی از اهل قم و مدرسین بفکر افتادند که ایشان را به قم بیاوردند و به همین خاطر نامه‌هائی ازقم بخدمتشان ارسال شد و اشخاصی بنمایندگی از روحانیت با ایشان ملاقات کردند .بنده هم به اتفاق داماد آقای صدر به بیمارستان رفتیم و بعد همراه مرحوم آیت الله بروجردی به قم آمدیم ، عمده سعی و کوشش برای آمدن آقای بروجردی به قم از ناحیه حضرت آیت الله العظمی امام خمینی بود و ایشان خیلی اصرار داشتند که اینکار انجام بشود .
اقامت در یزد
در سال 1330 شمسی که برای انجام کاری به یزد آمدم ، مرحوم حاج آقا وزیری ، از روحانیون سرشناس یزد پیشنهاد ماندن ما را داد و در این باره خیلی سعی و کوشش نمود و تلگرافاتی هم به قم شد . آقایان هم با اینکه در پاسخ تلگراف نوشته بودند که ماندن من درقم ضرورتش بیشتر است مع الوصف پذیرفتند و ما برای همیشه وارد یزد شدیم .
در اینجا که ماندنی شدیم در کنار درس و بحث بعضی از کارها را شروع کردیم از جمله تعمیر مدارس مدرسه خان خیلی خراب بود و مدرسه عبدالرحیم خان هم مرکز زباله بازار شده بود و مسجد روضه محمدیه را هم تعمیر نمودیم و خلاصه اینکه کارهائی را که مربوط به روحانیت می‌شود شروع کردیم .
آشنایی با امام خمینی (ره)
در آن وقت امام خمینی یکی از مدرسین خیلی مبرز حوزه بودند که همه ایشان را بعنوان اینکه یک مرد فوق العاده است می‌شناختند تدریسشان هم خیلی بالا گرفت و با اینکه آقایان مراجع هم بودند ولی تدریس ایشان در قم اولویت پیدا کرد یادم هست که امام خمینی در مسجد سلماسی نزدیک محله یخچال قاضی ، تدریس می‌کردند و مسجد تقریباً پر می‌شد و ایشان یک آقای معروفی مشتهر به فلسفه و عرفان فقه و اصول و استاد اول شناخته می‌شدند .
بنده در سال 1349 قمری که وارد قم شدم ، دوسه روز پس از ورود ، با امام خمینی آشنا شدم و کم‌کم آشنائی ما بالا گرفت وبه رفاقت کشید و گاه در تمام مدت شبانه‌روزی با ایشان بودم و نمی‌شد مدت طولانی که در قم بودیم ، انس ما عمده با ایشان بود ونمی‌شد هفته‌ای بگذرد و دوسه جلسه در خدمتشان نباشم و یادم نمی‌رود که یک ماه رمضان حدیث «طیرمشوی» از کتاب عبقات را و دوره این کتاب را در شب نشینی‌ها ئی که با ایشان و چند تن دیگر از دوستان داشتیم از اول تا آخر مفصلاً خوانده شد . از جمله کسانی که برای آمدن من به یزد سفارش زیاد کردآقای خمینی بودند .
مبارزه تحت رهبری امام (ره)
سال 1341شمسی که قضیه انجمنهای ایالتی و ولایتی شروع شد . من با امام خمینی تماس مستقیم داشتیم و خیلی‌ها اینجا رفت و آمد می‌کردند و مدیریت جمع کردن آقایان روحانیون و تلگراف کردن راجع به این انجمنها تقریباً زیر نظر بنده بود . مجالس فوق العاده هم و تقریباً هر روز و شب یک اجتماع روحانی تشکیل می‌شد و الحمدلله در اثر سعی و کوشش و فشار آقای خمینی دولت مجبور شد که این پیشنهاد را لغو کند . بعد از اینکه این قضیه تمام شد قضیه آن شش ماده پیش آمد که ازطرف شاه پیشنهاد شده بود و همه دیدند که این بدتر از آن قضیه انجمنهای ایالتی و ولایتی است و کسی هم که از اول با آن مخالفت کرد آقای خمینی بود بعضی ازآقایان هم از اول حاضر به همکاری نبودند ولی کم کم کار به جائی رسید که آنها هم مجبور شدند و گوشه کنار تلگرافهائی می‌زدند و اعلامیه‌هائی صادر گردید در آن موقع از طرف ساواک یک کسی پیش من آمد و گفت که مأمور مراقب شما هستم . شما چه نقشی دارید ؟ ما هم علناً نقش خود را گفتیم و کارهائی را هم که انجام داده بودیم گفتیم و اطلاعیه‌ها و تلگرافات را همه را نشانش دادیم و گفتیم که در این جا تا آخر هم هستیم ، هراقدامی که قرار است از طرف ساواک نسبت به ما بشود زود انجام بدهید ولی چون بهانه صحیحی نداشتند نتوانستند ما را تعقیب کنند .
دیگران از او  می‌گویند :صدوقی
ایشان عادت داشتند هر شب بعد از نماز شب که نزدیک اذان صبح بود پیاده می‌رفتند تا مسجد حظیره برای اقامه نماز و پس از نماز صبح پیاده برمی‌گشتند منزل که این اواخر منهم سعی کردم بدنبال ایشان بروم و هنگامیکه از مسجد به منزل برمی‌گشتند شروع به خواندن دعا و قرآن می‌کردند و اگر خیلی خسته بودند یکی دو ساعت می‌خوابیدند.
فرازهایی از سخنان مقام معظم رهبری درخصوص شهید محراب
درباره مرحوم آیت الله شهید صدوقی گفتنی بسیاراست وفضایل اخلاقی و معنوی و روحی و فکری ایشان شایسته آن هست که درباره‌اش ساعتهای متوالی بحث شود و من یک نفر هم برای بیان همه ابعاد شخصیت ایشان کافی نیستم بلکه باید از مجموعه دوستان و آشنایان قدیمی ایشان سخنانی درباره ایشان شنید تا بتوان چهره‌ای از آن بزرگوار ترسیم کرد .
و اما آنچه که من در مورد ایشان در طول چند سال آشنائی خودم می‌دانم این است که این بزرگوار از کسانی بود که در انقلاب بزرگ اسلامی ما نقش قابل توجه‌ای داشت و دخالت و علاقمندی ایشان به فعالیتهای انقلاب بیشتر اززمانی اوج گرفت که قضایای بعد از شهادت مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی در ایران آغاز شده بود . همانطور که می‌دانید در چهلم شهدای تبریز در یزد در مسجد ایشان یک مجلس بزرگی به رهبری و هدایت ایشان تشکیل شد . خود آن جلسه و پیامدهای آن جلسه هم یه یکی دیگر از مقاطع حساس و برانگیزاننده انقلاب بزرگ اسلامی بود .
در طول یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب مرحوم آیت الله صدوقی محوری بود برای بیشتر فعالیتهای نه فقط یزد بلکه سراسر کشور و این بخاطر این بود که آیت الله صدوقی شخصیت عینی روحانی محترم و معتبری بود .
از خاطراتی که از ایشان دارم اینکه در 13 محرم سال 1357 بود که چون شایع شده بود در مسجد حظیره اسلحه هست از طرف رژیم منفور سابق آمدند و درب مسجد را بستند حضرت آیت الله شهید صدوقی اول تأمل کردند وبعد گفتند اینطور هم که نمی‌شود که درب مسجد بسته باشد وهیچکس به مسجد نرود و خودشان بلند شدند با عده‌ای دیگر از دوستان و مردم و رفتند بطرف مسجد و تا که رسیدند به مسجد به مأمورین ساواک و شهربانی و خلاصه عمال رژیم جنایتکار فرمودند درب مسجد را چرا می‌بندید و سینه راباز کردند و رفتند جلو و گفتند ، اگر کاری دارید من آماده‌ام بزنید به مردم چکار دارید و این یزیدیان چون آن ابهت و عظمت را درچهره آن شهید بزرگوار دیدند اصلاً دیگر نتوانستند عرض اندامی بکنند وفقط یکی دو تیر هوائی شلیک کردند .
کارهای عام المنفعه آن شهید بزرگوار
1-     تأسیس حوزه‌های علمیه شهرهای بم تاکستان و شهر کرد.
2-     احداث کتابخانه در مسجد حظیره
3-     تأسیس دفتر تبلیغات اسلامی در یزد و صندوق قرض الحسنه حضرت ولی‌عصر (عج)
4-  احداث صندوق خیریه امام رضا (ع) در جهت دادن مقرری و رسیدگی به امور رفاهی افراد بی‌سرپرست و یتیم .
5-     احداث خانه‌های رایگان برای اسکان جنگزدگان در محله تخت استاد و خواجه خضر.
6-     خدمات پزشکی و درمانی:
الف – احداث بیمارستان سیدالشهداء(ع) با کلیه تجهیزات پیشرفته
ب – تأسیس درمانگاههای زارچ و حیدرآباد و مشتاق.
ج- تأسیس بیمارستان سوانح سوختگی آیت الله صدوقی و مرکز تحقیقات اعصاب و روان .
7- کمک و خدمات شهید و حضور مستمر آن بزرگوار در بروز زلزله شهرهای طبس کرمان و مشهد .
8- آثار دینی و عمرانی:
الف : احداث مسجد حظیره که این مکان پایگاه مهم انقلاب اسلامی در جریان مبارزات ملت مسلمان یزد بشمار می‌رفت و هم اکنون پایگاه امت مسلمان می‌باشد .
ب- مسجد ملااسماعیل که محل برقراری نمازهای جمعه و مکان شهادت آن بزرگوار بوده است به همت ایشان احداث شده است .
ج- احداث مساجد طهماسب
صاحب الزمان (عج) ولی عصر اتابکی قندهاری ابوالفضل سرجمع و دهها بنای دیگر
چگونگی شهادت شهید محراب از زبان نزدیکان به آن شهید
آثار شهادت را بنده از روز دوشنبه در ایشان می‌دیدم اینطور که در بین دعاهایشان که می‌خواندند مرتب می‌شنیدم که می‌فرمودند خدایا شهادت را نصیب من بگردان و از این فیض مرا محروم نگردان البته با این خدماتی که ایشان به اسلام کردند شهادت برای ایشان خیلی بجا بود ولی فعلاً زود بود وجود ایشان برای انقلاب خیلی ضروری بود ولی خدا لعنت کند دشمنان اسلام را که کسانی را چون قاتل ملعون روسیاه تحریک کردند و اینطور باعث شهادت ایشان شد وایشان دو هفته‌ای بود که البته در یزد بودند و برای نماز جمعه حتی المقدور خودشان می‌رفتند ولی این دو هفته گذشته بعلت ضعف که داشتند نرفته بودند ولی جمعه دهم ماه مبارک رمضان را می‌خواستند خودشان بروند که حتی از قرآن هم استخاره کردند خوب آمد که دیگر عازم شدند که بروند و حدود ساعت 5/11 بود که ازخواب بیدار شدند و رفتند برای غسل جمعه و پس از آن سریعاً به مسجد رفته بودند خلاصه خودم را به مسجد رساندم و پس از اقامه نماز و خطبه‌ها من تقریباً چند متری بیشتر با محل انفجار فاصله نداشتم و از جا بلند شدیم که ایشان از جلویم رد بشوند و بدنبالشان برویم تا پای ماشین که یکدفعه دیدم صدای آخی از ایشان بلند شد و گفتند آخ ولم کن و بلافاصله صدای انفجاری بگوش رسیدکه تقریباً همزمان بود و ناگهان دیدم بله جنازه ایشان را مردم می‌برند و پیراهن و لباس ایشان کاملاً غرق بخون شده و اصلاً دیگر چیزی نفهمیدم و اینجا بود که فکر کردم آن منافق ازخدا بی‌‌خبر هم یکی از افراد نمازگزار بوده که بعد فهمیدم که این جنایت را همین روسیاه ملعون انجام داده است من هم شروع کردم به سرو سینه زدم و بی‌تابی می‌کردم در این حین مرا بردند دفتر آیت الله صدوقی و من دیگر تا شب هیچ چیزنفهمیدم و حالت گیجی به من دست داده بود که بعد آقازاده شهید بزرگوار یعنی حاج آقا شیخ محمد علی آمدند و من ایشان را بوسیدم سپس جنازه شهید را از بیمارستان افشار آوردند و آقایان حجج اسلام جناب آقای راشد و انوری جنازه را با نوار چسب و دیگر چیزها بستند یک غسل جبیره دادند و بعد تیمم دادند تا ساعت 6 صبح فردا یعنی شنبه که برای تشییع و دفن آماده شده بود .
ایشان در تاریخ 11/4/61 به درجه رفیع شهادت  رسیدند


نویسنده :علی اکبری - ساعت 1:37 روز پنج شنبه ۱۱ تير ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

          بسم رب شهدا           

آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل آن ناچيز است، مظلوميت ايشان در اين كشور بود...                     حضرت امام خمینی(ره)

 

به مناسبت شهادت مظلومانه شهید دکتر بهشتی و هفتاد ودو یار انقلاب هفتم تیرماه ۱۳۶۰

 خاطره1: نزدیک دو ماه قبل از شهادت آیةالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی.

 

 مسجد بیاض انار، اذان ظهر است ماشین سواری پیکان با چهار سرنشین مي‌ایستاد .

 

سرنشینان  پس از وضو در مسجدی که کنار جاده است و تعداد انگشت شماری از اهالی نشسته‌اند  و طبق معمول در حال صحبت تا برای نماز فرادا ظهر و عصر، اما با وارد شدن این عده جدید که یک آخوند هم همراه دارد نماز جماعت برقرار می‌شود البته با نماز شکسته  امام. پس از نماز یکی از پیر مردها متوجه می‌شود که فرد مورد نظر از تلویزیون دیده است. به دیگران می‌گوید اما تا بخواهد بیشتر از این کسی خبر دار گردد و شناختی حاصل آن چند نفر رفته‌اند. شب اهالی روستا فهمیده بودند که آخوند ظهر همان دکتر بهشتی است که تمام دستگاه تبلیغاتی او را متکبر کاخ نشین کسی که دشمن مردم مستضعف است و  ماشین آخرین سیستم دارد و  هزار تهمت دیگر که بوسیله منافقین و دستگاه استکباری غرب و ... در حال پخش و مردم هم بیشتر باورشان شده بود که واقعاً بهشتی چنین است چرا که : 

 

خاطره ۲: جلسه ای در یک شهر دور افتاده همین استان برقرار است یکی از دوستان گفت که در آخر جلسه به ایشان گفتم: چرا اینقدر در روزنامه ها و .. از شما بدگویی می‌کنند بخصوص بنی‌صدر و ... چرا جواب نمی‌دهید ایشان گفتند: اگر من بخواهم به جواب این دروغها برسم(جواب دهم) هیچ موقع به این کشور و مردم که برایش انقلاب کردیم نخواهم رسید.

 

امروز روزی است که چهره ها اشکار می شود و مردم عادی متوجه می‌شوند که چه خدمتگزاری را از دست داده‌اند که او مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان شد.

 

وقتی که فرمود آمریکا از ما متنفر باش و از این تنفر بمیر تکلیف را مشخص کرد. که این خاری نیست در چشم مستکبران که به آسانی بشود بیرون آورد.

 

و چنین بود که همه دشمنان خارجی و کوردلان داخلی با هم شدند و او را که سد راهشان بود بر داشتند ولی یک ملت را در مقابل خودشان قرار دادند تا ابد٬ چرا که بهشتی یک ملت برای ملت و این وقتی درک شد که او دیگر نبود.

 

 

مختصری از زندگی شهید دکتر بهشتی شهيد مظلوم آيةالله بهشتي

 

آیة الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان سال 1307 در محله لومبان اصفهان به دنیا آمد. شهید بهشتی تحصیلات خود را تا پایان سال دوم دبیرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شدیدی كه به علوم اسلامی داشت به حوزه علمیه اصفهان وارد شد. دروس علمی را تا اواخر سطوح عالیه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهی حوزه علمیه قم گردید. شهید بهشتی پس از اخذ دیپلم در سال 1330 دوره لیسانس دانشكده الهیات و معارف اسلامی و همچنین در سال 1338 دوره دكترای این دانشكده را به پایان رسانید. وی از سال 1330 تدریس در دبیرستانهای قم را آغاز كرد و در سال 1333 دبیرستان دین و دانش قم را تاسیس نمود. از جمله خدمات فرهنگی ارزنده شهید بهشتی، می توان ایجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را برای فضلای حوزه علمیه قم نام برد. درهمین رابطه كانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم را پایه گذاری كرد. شهید بهشتی در سال 1342 مدرسه علمیه حقانی را تاسیس كرد و به كمك جمعی از فضلای حوزه علمیه اقدام به تشكیل گروه تحقیقاتی پیرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان امنیت " ساواك" از قم به تهران انتقال یافت و در سال 1343 در تهیه برنامه جدید تعلیمات دینی مدارس شركت كرد و یك سال بعد یعنی در سال 1344 به آلمان عزیمت كرد. در آنجا علاوه بر یك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبیعی ناشی از اصالت فكری و عمق مغز ایدئولوژیك وی بود به بنیانگذاری گروه فارسی زبان در انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا اقدام كرد.
بهشتی تنها، مرد علم و بیان و قلم نبود بلكه در میدان مبارزه نیز مردانه جنگید. به ویژه ازآغاز قیام امام خمینی (ره) در سال 1341، به همكاری با جمعیتهای مؤتلفه اسلامی برخاست و به عضویت شورای روحانیت آن انتخاب گردید.
او در برگزاری راه پیمایی های عظیم چهارم شوال و تاسوعا و عاشورای 57 نقشی مؤثر داشت. سخنرانیهای پرشور شهید مخصوصاً در روز 16 شهریور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرك فراوانی به مردم داد. هنگامی; كه امام (ره) در پاریس بودند، برای تبادل نظر با امام (ره) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(ره) به عضویت شورای انقلاب اسلامی ایران برگزیده شد. نقش موثر و رهبری كننده ایشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهید بهشتی هنگام شهادت علاوه بر رهبری حزب جمهوری اسلامی و عضویت شورای انقلاب، رئیس دیوان عالی كشور نیز بود.



نویسنده :علی اکبری - ساعت 8:8 روز يکشنبه ۷ تير ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بنام خالق بی همتا

   اول رجب میلاد باقرالعلوم حضرت امام محمد باقر (ع) مبارکباد  

نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است، بدین جهت که دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت.
القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده‌اند که هریک بازگوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است.تولد امام محمد باقر مبارک

کنیه امام، ابوجعفر بود و نام مادر ایشان، فاطمه، دختر امام حسن مجتبی (ع)است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر ؛ حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسین (ع) می‌رسد.

پدر بزرگوارشان حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بن الحسین (ع) است.

تولد حضرت باقر (ع) در سال  ۵٧ ه.ق در مدینه بود و در فاجعه جانگداز کربلا، همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهدا(ع)، کودکی بودچهار ساله. و در سال ١١٤ ه.ق در مدینه به شهادت رسید و مزار آن امام در قبرستان بقیع کنار جدش امام حسن و امام سجاد بخاک سپرده شد.

 دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال ٩۵ هجری- که سال درگذشت امام زین العابدین (ع) است- آغاز شد و تا سال ١١٤ ه.ق یعنی مدت ١٩ سال و چند ماه ادامه داشته است.

 در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفرصادق (ع) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سردمداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و دیگران مطرح شد ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش  آمد ، و عده‌ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا  شدند.

در این دوران قاضیان  و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می‌آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را ،  بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می‌نمایند و تعلیمات قرآنی به ویژه مسئله امامت و ولایت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی (ع) متوجه کرده بود، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود، به انحراف می‌کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می‌دادند.

برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می‌کردند. اینها عواملی‌ بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها  می ایستادند .

بدین جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وی امام جعفر‌صادق (ع) از موقعیت مساعد سیاسی، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایه‌ریزی نمودند؛ زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر(ص) و ناموس و قانون عدالت بودند، و می‌بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار دست یازند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوین و تدریس کنند.

به همین جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علما و اندیشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود.

مدت 20 سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی با زور و زر و تزویر و اجیر کردن عالمان خودفروخته کوشش بسیار کردند.

ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بی‌سابقه آل ابوسفیان، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسئله امامت و رهبری، که تنها شایسته امام معصوم است، سعی بلیغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعلیم دادند؛ تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایی رسید که فرزند گرامی آن امام، حضرت امام جعفر‌صادق (ع) حلقه درسی با 6 هزار شاگرد پایه‌گذاری نمود، و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.

امام سجاد (ع)با زبان دعا و مناجات و یادآوری‌ مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر(ع)  با تشکیل حلقه‌های درس، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برای مردم روشن فرمود.

امام باقر (ع) موسس و بنیانگذار حوزه علمیه شیعه و نهضت فرهنگی انقلاب فرهنگی تشیع بود. ایشان شاگردانی مانند محمدبن مسلم، زراره بن اعین، ابوبصیر و برید بن معاویه را تربیت کرد

امام صادق (ع) فرمود: این چهار نفر مکتب احادیث پدرم را زنده کردند.

 امام باقر، بنیانگذار نهضت فرهنگی تشیع راستین

امام باقر (ع) اگر چه بر اثر سلطه حکومت طاغوت‌ها، از نظر سیاسی منزوی بود و اعتراض‌های او به یک نهضت سیاسی همه جانبه برای سرنگونی رژیم بنی‌امیه نینجامید و  با این که در این راه تا سر حد شهادت حرکت کرد، ولی او دریافته بود که فرهنگ تشیع در انزوا قرار دارد.

 از این رو، لازم بود به یک انقلاب وسیع فرهنگی دست بزند و با تشکیل حوزه علمیه و تربیت شاگردان برجسته، فقه آل محمد(ص) و خط فکری تشیع را آشکار سازد. با توجه به این موضوع، زمینه خوبی برای مبارزه با طاغوتیان  ‌پدیدار  شد. این مسئله در درازمدت، شیعیان را به صحنه می‌آورد و مکتب اهل‌بیت(ع) را زنده  می‌کرد  و با توجه به این که سنگ زیرین و اساس انقلاب و قیام، نهضت فکری و فرهنگی است، بر همین اساس امام باقر (ع) زمینه‌سازی بسیار عمیق و خوبی در این راستا کرد و پس از ایشان، فرزند برومندش امام صادق (ع) با تشکیل حوزه علمیه با6  هزار نفر شاگرد، آن را به ثمر رسانید، و به عنوان یک دانشگاه عظیم اسلامی، در تاریخ اسلام آشکار و ماندگار ساخت.

در این حوزه، شاگردان برجسته دیگری تربیت شدند،

 از جمله: جابر بن یزید جعفی، ابان بن تغلب، کیان سجستانی، حمران بن اعین، سدیر صیرفی، ابوصباح کنانی، عبدالله بن ابی یعفور و... که هر کدام محدثی بزرگ و مجتهدی عالی مقام بودند و در نقل احادیث امام باقر (ع) و تشکیل فقه تشیع و زمینه‌سازی برای یک نهضت وسیع فکری و علمی، نقش بسزایی داشتند. مبارزه با یهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمی از برنامه ائمه طاهرین (ع) به خصوص امام باقر و امام صادق(ع) را به خود اختصاص داده بود. مسئله دیگری که در زمان امام باقر و امام صادق(ع) رواج داشت، افکار غلط و انحرافی غالیان بود. برخی از آنها اخبار اهل‌بیت(ع) را دستکاری می‌کردند و چیزهایی را به ایشان نسبت می‌دادند که نفرموده بودند.

از جمله گروه‌های خطرناکی که آن روزها در جامعه اسلامی رسوخ کرده بودند و تأثیر عمیقی بر فرهنگ جامعه اسلامی بر جای گذاشتند، یهودیان بودند. احبار یهود که عده‌ای از آنها به ظاهر اسلام آورده و عده‌ای هنوز به دین خود باقی بودند، در بین مردم پراکنده بودند و مرجعیت علمی قشری از ساده‌لوحان را بر عهده داشتند. احادیث جعلی زیادی توسط آنان منتشر گردیده که در منابع روایی ما به «اسرائیلیات» معروف است.

این احادیث عمدتاً در رابطه با تفسیر قرآن و مراتب زندگی پیامبران گذشته، جعل شده است. از این رو، مبارزه با یهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمی از برنامه ائمه طاهرین(ع) به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق (ع) را به خود اختصاص داده بود. مسئله دیگری که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق (ع) رواج داشت، افکار غلط و انحرافی غالیان بود. برخی از آنها اخبار اهل‌بیت (ع) را دستکاری می‌کردند و چیزهایی را به ایشان نسبت می‌دادند که نفرموده بودند.

مغیره بن سعید از جمله این افراد بود که مورد سرزنش امام (ع) قرار گرفت.

 آنها درباره حضرت علی(ع) و ائمه (ع) غلو می‌کردند و آن بزرگواران را تا حد الوهیت بالا می‌بردند.
امام باقر(ع)  در این زمینه به شیعیانش چنین توصیه فرمود: «شیعیان، میانه رو باشید تا غالی (تندرونده و افراط کننده) به شما برگردد و تالی(عقب‌مانده) به شما برسد.

مردی از انصار پرسید: غالیان چه کسانی هستند؟

حضرت فرمود: مردمی که درباره ما چیزهایی می‌گویند و اوصافی را به ما نسبت می‌دهند که خود درباره خویش نمی‌گوییم و نسبت نمی‌دهیم. آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم.

 سپس فرمود: ما به خدا نزدیک نشویم، جز با اطاعت او. هر که مطیع خدا باشد، ولایت ما برای او سودمند است. هر که از فرمان خدا سرپیچید، ولایت من برای او سودی ندارد. وای بر شما! فریب غالیان را نخورید، وای بر شما! فریب نخورید!...

فعالیت‌های سیاسی امام باقر(ع)

نگاهی کوتاه به زندگی امام باقر(ع) و امام صادق (ع) نشان می‌دهد که هر چند این دو امام بزرگوار در آن برهه، بیان معارف واقعی اسلام را وجهه همت خویش قرار داده بودند و کار اصلی و اساسی خود را تدوین غنی و اصیل اسلام قرار داده بودند، در عین حال در هر فرصتی چهره زشت حاکمان ستمگر بنی‌امیه را افشا می‌کردند و همه شیعیان خود را به مبارزه با ستمگران تشویق می‌‌کردند.

در روایتی از امام (ع) چنین نقل شده است: «علیه ظالمان و مفسدان، با دل و جان بستیزید.»

...... اضافه...............

در اردهال کاشان فرزند برومند آن امام همام سلطان علی‌بن محمد در درگیری شبیه به روز عاشورا به شهادت رسید و امروز مزارش محل زیارت اهل دل است.



نویسنده :علی اکبری - ساعت 2:26 روز چهارشنبه ۳ تير ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بسمه تعالي

 آه، و هزاران واه از آن روز كه نشانه رفتن مغز متفكران را. نمي‌دانم امروز روز معلم است در اين فكر هستم كه شهادت او را چرا روز معلم ناميدند، البته كه او عالي‌ترين معلم است ولي وقتي مي‌خواهم تبريك بگويم يك روز مهم را، احساسي مبهم دست مي‌دهد و توان ازم مي‌برد. آنقدر او را خواستارم كه نبودش را در تمام وجودم درك مي‌كندم و اگر ببود آثارش اينقدر اين درد نبودش سخت مي‌نمود كه كلامي ازمان نشنوي. ولي همه آنچه را كه گذاشته آنقدر هست كه ما را سيراب كند و شايد همين بس باشد.

شهادتش روزنه اي بسوي شناخت او

شهادت او روز معلم شده است چون همه عمر آموخت و تدريس كرد و در اين راه سر به سردار داد. او متفكري بود كه تفكر كردن مي‌آموخت. دانشمندي بود كه دانشمند مي‌ساخت. اعلامه‌اي بود كه عالم مي‌پروريد. بصيري كه بصيرت پرورش مي‌داد. نويسنده‌اي بود كه نوشتن تعليم مي‌داد. سخنراني بود كه سخن‌دان تحويل مي‌داد. مبارزي كه بارز باشد، ميداني كه مركز بود، راهنمايي كه رهنماي راه گمشدگان بود، استادي كه به تمام معني معلم بود. بشيري كه مژده دهنده روشني بود. صابري كه بنده شكيبا سامان مي‌داد. شجاعي كه دلير مردان كارزار نمو مي‌داد، عاشقي بود كه عشق مي‌آموخت. محبوبي كه حبيب‌اله داشت. عادلي كه عدالت بپا كن بود. اقامه كننده صلوات الصالحين بود.

 

هر چه گويم از قدر او كاهيم چه بهتر كه او را با زبان قاصر خود مقصور نسازيم و او را امام(ره) مي‌شناخت همين كلام را داشته باشيم مطهري حاصل عمر من بود......

 

تمام آثارش بلا استثناء مفيد هستند.....

 

به همه دانشجويان و متفكرين و روشنفكران متعهد توصيه مي‌كنم كه نگذارند كه كتابهاي اين استاد عزيز با دسيسه‌هاي دشمنان اسلام فراموش شود.

 

و امروز همان است كه دسيسه‌ها در كارند كه آثار او مغفول افتد. چه جواناني را مي‌شناسيم كه هنوز با افكار او آشنا نيستند و چه دانشجوياني را مي‌بينيم كه نمي‌دانند او چه خدماتي به قشر روشنفكر و دانشمند كرده است.

 

قلبي در فشار و دلي در آزار و سري پر از درد دستي در بند و پايي در غل كه چرا نشناختيم؟ چرا نشناسانديم؟ چرا نمي‌شناسيم؟ چرا نمي‌شناسانيم؟

 

آه و هزاران واه از آن روز كه نشانه رفتن مغز متفكر مارا، نمي‌دانم اين درد را به كجا ببرم به كي بگويم با چه زباني بگويم.

 

آه و هزاران واه از آن روز كه هنوز تسليت آن درخورتر است. آنروز يك روز نه بل يك روزنه بود تا بشناسيم او را و باز فكر كنيم هنوز هم روز نه بل فقط يك روزنه براي درك او

           به مناسبت روز معلم و شهادت استاد مرتضی مطهری           



نویسنده :علی اکبری - ساعت 10:35 روز شنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

    بسم الله الرحمن الرحيم    

 

           الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل                 
 
 
آيا نديدي كه خداوند به اصحاب فيل (سپاه ابرهه) چه كرد؟
 

        به مناسبت شکست نظامی آمريکا در طبس  

 

صداهاي عجيبي به گوش مي‌رسيد، شب بود و در تاريكي آن آسمان برايت چيزي نمايان نمي‌كرد.
 اما گمان بود كه در آسمان تعدادي مازالاق هست، چقدر آن شب آسمان را كاويدم ولي جز همان صداهاي نا آشنا چيزي بگوش نرسيد.
 بريدگي كف پايم آنچنان مور، مور داشت و دردي كه به هيچ عنوان اجازه خواب را به چشمانم نمي‌داد.
دردي كه سراسر بدنم را فرا گرفته بود آخر يك شكاف عميق بوسيله يك تكه شيشه در كف پايم ايجاد شده بود  با اينكه مي‌دانستم شيشه در آن نيست ولي درد آن تا مغز سرم را هدف قرار داده بود
 و شب تا صبح چشم بر هم نگذاشتم، هرچه را كه شنيده بودم قابل تجسم نبود
 به هر كه گفته بودم نه اينكه باور نكرد كه ما را گفت اينهم از درد بوده، پس جز هزيان نبوده.
 اما روز بعد وقتي كه گذشت
 گفتند كه آن صداهاي شب پيش از كدام سپاه ابرهه بوده آنچه را كه ما از دور، دورها صداي مازالاق مي‌پنداشتيم چرخبالهاي نيمه خرابي بودند كه راه پس در پيش گرفته بودند و مقصد نارسيده و هدف گم كرده بودند، كه اي كاش آنها هم راه برگشت گم كرده بودندو درهم پیچده شده آنچه که رشته بود چون فرفره تو در باد.
 و در كوير نابود تا درسي براي سردمداران مست‌شان كه ره به بي راهه دارند و سر در آخور مستي و پيش برند، كارها را به قدرت ظلم و زور.
 در آن شب تاريك و آنچه خائنين به ميهن از رئيس جمهور گرفته تا بقيه، چه‌ها كه خواب ديده بودند با چند هلي‌كوپتر و هواپيما آمده و حكومتي را نابود و خود را حاكم كرده
و همه چيز تمام.
 وقتي كه آن شهيد پرواز كرده به ملكوت
محمد منتظرقايم
خود را به صحنه رساند تا جمع كند اسناد خيانت آنها زدند و همه چيز را سوزاندند و او را شهيد كردند تا پنهان بماند آنچه كرده‌اند، ولي طولي نكشيد
 كه پته سياه‌كاريشان از جاي ديگر برون افتاد و پيوستند به بقيه كساني كه دمشان را بهم گره زده بودند
 و در خيال خود حكومتي را در دست و كشوري را به آنسو برند كه همه چيز بر وفق مرادشان باشد
 و سر در آبشخور آنها فرو برند
 كه آنچنان پرورششان داده بودند كه چنين باشند. 

 

آن سپاه حمله كننده به اين خاك چنان در ريگزارش فرو رفت كه جز مثال واقعه عام‌الفيل ياد نياورد
 در ذهنمان كه حتي آن گاهي كه ما در خواب بوديم
 يا در ناله درد و بياد مازالاق او چنان اين آهن پيكرها را بهم ريخت كه انگار باد تندي خراب مي‌كند پره‌هاي كاغذي فرفره‌ات را و تو هر چه كه مي‌تواني به آن نگاه كن راه بجايي نخواهي برد.
 هر موقع ياد آن واقعه مي‌افتم دردي در تمام وجودم احساس مي‌كنم
با اينكه يادم نيست كه كدام پايم بوده.
 شايد آن درد به من مي‌گويد
 براي حفظ اين ميهن لازم است كه خوب چشمهايمان را باز كنيم
و هر نوع صداي بي‌جايي را اهميت دهيم كه اينبار شايد نشود ( فجعلهم كعصفٍ مّاكول ) از غيب . 

 

اگر باد بر سران باز كنند خيال خيانت بايد بيدار بود
 و هوشيار و نشان داد كه امروز نه آن روز است كه نشناسيم
 صف فتنه انگيزان و ره سد نمايم بر سارقان شب رو ، گردنشان خرد كنيم ره زنان سر گردنه را، تا حفظ كنيم
 مال و اموالمان كه بسيار براي آن زحمت متحمل شده‌ايم
و آسان بكف نياورده‌ايم كه آسان دهيم ز دست.
بشكنيم قلم پاي ، پايمال كنندگان حقوقمان را ، ببريم دستي را كه خيانت كننده به اين ميهن.
 چون در يادمان بايد بماند آن روزها تا بدانيم كه، كي بوديم و كي هستيم و كي بايد باشيم و خوب در ياد داشته باشيم كه، كجا بوديم و كجا هستيم و كجا بايد باشيم. 

 

و امروز دست به درگاه آن بي‌همتا بالا بريم و شاكريم به درگاهش كه ما را نجات داد
 در تنگناه‌ترين تنگه‌هاي زمانه و ما را برون برد از پيچ و خمهاي كوچه‌هاي ناكجا آباد و امروز هنوز درد را بياد مي‌آورم و التيام آن.
 و مي‌خوانم كه آن پيكر پهناي پولادين مازالاق‌ها بودن در نزد او.


نویسنده :علی اکبری - ساعت 9:27 روز شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

 یا حق الیقین

وفات بانو حضرت فاطمه معصومه(س) بر عموم مسلمین تسلیت باد.

همه شیعیان من با شفاعت او (فاطمه معصومه علیه السلام ) وارد بهشت

خواهند شد .                   امام صادق (ع)

هر کس (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، چنان است که مرا زیارت کرده است .       امام رضا (ع)

هر کس او را با شناخت زیارت کند ، بهشت پاداش او خواهد بود .                                                   امام رضا (ع)

هر کس عمه ام (حضرت معصومه علیه السلام ) را در قم زیارت کند ، بهشت پاداش او است .              امام جواد (ع)

کوتاه از زندگی آن بانوی کریمه:

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست .

لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يک مادر هستند.حضرت معصومه(س)

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید که در همان سنین کودکى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.

 یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.

به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود.
پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است.
حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پیش ازدیدار برادر در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢۵۶ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.



نویسنده :علی اکبری - ساعت 8:21 روز دوشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

 بنام خداي تبارك و تعالي

امام حسن عسکرى(ع)، فرزند امام هادى(علیه السلام)، در روز ۸ ربیع الثّانى یا 24 ربیع الاوّل سال 232 هجرى قمرى در مدینه به دنیا آمد.

نام مادر گرامى آن حضرت را، سوسن و بعضى «سلیل» و «حُدَیْث» نیز گفته اند.

آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش در 22 سالگى به مقام امامت رسید.

برنامه و مواضع او به عنوان مرجع فکرى شیعیان قلمداد گردید و مصالح عقیدتى و اجتماعى آنان را کاملاً مراعات می‌کرد.
در عصر آن حضرت، دشوارى ها و گرفتارى هایى پیش آمد که از قدرت عبّاسیان کاست، تا جایى که موالى و ترکان بر حکومت دست یافتند، ولى فشار و شکنجه و آزار نسبت به امام و یارانش تخفیف پیدا نکرد.

متوکّل او را به زندان انداخت، بی‌آن که سبب آن کار را بگوید! عبّاسیان تلاش می‌کردند که امام عسکرى(علیه السلام) را در دستگاه حکومت وارد کنند تا پیوسته مراقب او باشند و او را از پایگاه هاى خویش و از یاران و پیروانش دور سازند.
آن حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش ناچار شد در سامرّا اقامت کند و زیر نظر باشد.
آن عزیز مفسری بی‌نظیر برای قرآن مجید بود.« السلام علیک یا حسن بن علی العسکری(علیهماالسلام) »
دوران عمر ایشان سه مرحله داشت:
۱) ۱۳ سال در مدینه
۲) ۱۰ سال در سامرا همراه پدر بزرگوارشان محمد تقی(ع) و قبل از امامت خویش.
۳) ۶ سال در سامرا که امامت امت شیعه را بعهده داشتند.

قدرت ظاهری بنی عباس به جایی رسیده بود که در تمام عمر کوتاه در تحت نظر و حالت تعبید و سه سال هم در زندان بودند. که زندانبان او صالح بن وصیف بود و او نیز دو غلام ظالم را بر زندان او گمارده بود تا او را آزار رسانند که بعداْ تحت تاثیر رفتار و اخلاق او قرار گرفته و از ستم بر او دست کشیدند.
معتمد ستمکار خلیفه وقت هر روز بر فشار و تنگی بر امام می‌افزود.

او در هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجرى قمرى با توطئه معتمد خلیفه عبّاسى در شهر سامرّا، در 28 سالگى به شهادت رسید.

اگر وقت دارید این مطلب را مطالعه کنید

خداوند ظالمان را نیست فرماید



نویسنده :علی اکبری - ساعت 9:42 روز شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بنام خداي احمد

 

مسلمين در زير يك چتر در آييد همه مسلمانان وحدت

از هر رنگ و از هر نژاد و از هر قبيله

در دست گيريد دستان يكديگر به گرمي

اين همه پيكر يكجان باشيد و يك هدف عالي

اين همه فكر همه يكجا شويد بگشاييد گره‌ها

شاديها را با هم قسمت كنيد، غم ببريد از همدلها

ديار به ديار همه يك يار شويد هميار هم

يك كاسه شويد سرشار از شادي و نشاط بي غم

بشكنيد دست و قلم و قدم دشمن به اقتدار

قامت گيريد براي يك قيام عليه شيطان غدار

شيرين شويد و شكر سازيد كام هم كيشان خويش

راه باز سازيد و باز كنيد سد كار وزندگي ياران بيش

گروه گروه بهم بپيونديد قطره قطره جمع شويد يكدل

دريايي شويد سهمگين و قوي گرديد، شويد دريادل



نویسنده :علی اکبری - ساعت 9:36 روز دوشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |